تبلیغات شما اینجا حرف اخر ابزار وبلاگ
بستن تبلیغات [X]
مجله fergol - صفحه 106

+ تعداد بازدید : 4 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

+ تعداد بازدید : 7 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

+ تعداد بازدید : 4 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

+ تعداد بازدید : 7 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

با سلام به دوستان گرامی

لازم به ذکر است که دلیل حضور کم رنگ بنده در سایت حضور پررنگ

در کانال تلگرام می باشد در این کانال منتظر شما هستیم


+ تعداد بازدید : 7 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

+ تعداد بازدید : 8 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

برای دسترسی سریع به موضوعات برروی آیکون های زیر کلیک کنید

---------------------------------------------------------------------------------------

آدرس کانال دانلود نمونه و فروش جزوات در تلگرام:

https://telegram.me/forosh_jozveh

آدرس کانال عمومی ما در تلگرام:

https://telegram.me/dr_nourabadi

یاعلی

+ تعداد بازدید : 7 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :
میــــــدونـے چرا بغــــــل کردن قشنگـﮧ؟

چوטּ طرف راســــــتت
ڪـﮧ
قلب نیست
همیــــــشـﮧ פֿـالــــــیـﮧ

وقتــــــــے بغلــــــش میــــــڪـنـــے
قلـــب اونـﮧ ڪـــﮧ
پُــــــرش مــــے ڪــنـــــــﮧ

http://upload.tehran98.com/upme/uploads/38be2dbedfc425ac1.jpg

+ تعداد بازدید : 7 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

عینک جدید گوگل که می تواند به آسانی از همه چیز فیلم بگیرد ، به عنوان خطری برای حریم شخصی به حساب می آید

به گزارش گروه اجتماعی"ره به ری" : ایده فیلم‌ هالیوودی 007 که در آن مامور ویژه می‌توانست با به چشم زدن یک عینک تمام ماموریت‌های خود را دریافت کند و از طریق دوربین نصب شده بر روی عینک پیشرفته خود به تمامی اطلاعات شخصی فرد مقابل خود دست یابد؛ دیگر این روزها آن‌چنان دور از ذهن نیست.

تنها با کمی تامل در تاریخچه پیشرفت تکنولوژی رایانه به دلیل این ادعا خواهید رسید. زمانی بود که هر فرد برای دسترسی به رایانه و انجام کارهای مورد نظر خود بایستی همواره پشت یک میز مخصوص می‌نشست و از طریق کامپیوتر رومیزی به انجام کارهای خود می‌پرداخت.

بعدها لپ‌تاپ جای کامپیوترهای رومیزی را گرفت؛ هرچند که این سیستم‌ها محدودیت سخت افزاری بسیاری داشتند و ارتقاء آن ملزم صرف زمان بسیاری بود، ولی باز قابل حمل‎بودن آن مزیت بالایی برای این سیستم‌ها حساب می‌شد.

کم‌کم تکنولوژی نانو به کمک صنعت رایانه آمد و صاحبان این صنایع سعی کردند که قطعات رایانه‌ای را در سایر وسایل زندگی بشر وارد کنند، لذا در گام بعدی خود به این فکر افتادند که قطعات سخت‌افزاری اصلی رایانه‌ها را وارد یکی از پرکاربرد‌ترین وسایل مصرفی بشر کنند. گوشی همراه، بهترین وسیله‌ای بود که صاحبان صنعت رایانه می‌توانستد از آن بهره ببرند.

گوشی‌های هوشمند گام بعدی صاحبان صنعت رایانه بود، امّا باز هم آن‌چه بشر هنوز درک نکرده بود؛ وجود ردپایی از ورود صنایع به حریم‌خصوصی افراد بود. گوشی‌های هوشمند بسیاری از امور زندگی انسان را راحت می‌کردند اما ده‌ها برابر خطرات امنیتی برای کاربرانشان چه در محیط زندگی و چه در محیط کاری ایجاد می‌کردند.

دامنه این خطرات بسیار گسترده‌تر از آن است که انسان بتواند آن را تصور کند، زیرا قابل حمل‌بودن این رایانه‌های چندکاره به درصد این خطرات می‌افزاید. هکرها می‌توانند با وارد نمودن یک ویروس پیشرفته از تمامی امکانات موجود در این گوشی‌های همراه همچون دوربین، جی‌پی‌اس، اینترنت و غیره استفاده نموده و به اطلاعات کاربر دسترسی پیدا کنند.

همزمان با گسترش کاربرد گوشی‌‎های هوشمند در سرتاسر دنیا تمامی شرکت‌های صاحب‌نام در زمینه آی‌تی سعی کردند علاوه بر این که در این صنعت جایی برای خود بیابند به سمت سایر نوآوری‌ها نیز بروند. گوگل یکی از شرکت‌هایی است که نسبتا در این زمینه پیشروتر از بقیه بوده است. روسای این شرکت به فکر افتادند تا وسیله‌ای را اختراع کنند که علاوه بر نیازمندی بالای بشر به آن، راه جدیدی برای نفوذ آن‌ها به زندگی خصوصی بشر نیز باز کند.

در این زمان ایده طراحی و ساخت "Google Glass" مطرح شد، این وسیله پازل احاطه گوگل بر زندگی انسان را کامل‌تر می‌کند؛ پازلی که قطعات قبلی آن از قبیل "Street View" و گوگل پلاس به درستی در جای خود قرار گرفته‌اند.

عینک گوگل قطعه‌ی کامل‌کننده پازل ورود به حریم‌خصوصی

اما بعد از علنی‌شدن این پروژه در آمریکا، بسیاری از کارشناسان شرکت‌های صاحب‌نام در زمینه امنیت اطلاعات به مشکلات امنیتی ناشی از گسترش این اختراع اشاره کرده و آن را گامی علنی در ورود بدون اجازه به حریم خصوصی افراد دانستند.

"الیور استُکس" کارشناس طراحی محصولات رایانه‌ای و مشاور شرکت‌های بزرگی هم‌چون "فوجیتسو"، "ال‌جی" و "وُدافون" در مورد این اختراع گفته است: "این ایده که شما ناخواسته در پروژه جمع‌آوری اطلاعات دیگران قرار بگیرید بسیار خطرناک است. گوگل شرکتی است که می‌داند شما کجا قرار دارید و به دنبال چه می‌گردید. حال با فراگیر شدن این عینک‌ها، می‌تواند بفهمد که شما در چه می‌نگرید و به طور آن‌لاین تصاویری نیز از شما داشته باشد."

"کارُلینا میلانِسی" که تحلیل‌گر امنیتی شرکت "گارتنر" در زمینه گوشی‌های هوشمند و تبلت است، می‌گوید: " مزیت عینک گوگل به گوشی‌های هوشمند این است که، کاربر برای چک کردن پیامک‌ها، تماس‌ها و یا پیغام‌های شبکه اجتماعی خود دیگر نیاز به در آوردن گوشی از جیب خود ندارد. دیگر با رفتن به مکان‌های عمومی افرادی را مشاهده نمی‌کنید که همواره مشغول چک کردن گوشی‌های خود هستند. امّا بزرگترین مشکل عینک گوگل این است که چون آن‌ها مجهز به امکانات جانبی‌ای همچون ضبط تصویر به صورت زنده می‌باشند، شما هیچ‌گاه نمی‌فهمید که آیا طرف مقابل در حال تصویربرداری از شماست یا خیر."

عینک گوگل قطعه‌ی کامل‌کننده پازل ورود به حریم‌خصوصی

وی در توضیح این مشکل می‌گوید: "هرچند شاید بعضی از ژست‌ها همچون انداختن عینک بر روی گردن، نشان‌دهنده عدم استفاده از عینک باشد؛ امّا طرف مقابل نخواهد فهمید که آیا کاربر آن را از قبل آماده تصویربرداری کرده‌ است یا نه؟ چون فعال شدن سیستم تصویربرداری این عینک علاوه بر لمس دسته، از طریق صوت نیز امکان پذیر است؛ کاربر می‌تواند پیش از روبرو شدن با شما آن را فعال نماید در حالی که شما هیچ آگاهی از این امر ندارید. خطر این اتفاق زمانی بیشتر می‌شود که شما بدانید این تصاویر هم‌زمان قابلیت آپلود بر روی اینترنت را نیز دارند."

+ تعداد بازدید : 7 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

آدم
آرزو به آرزو … رویا به رویا پیر میشود ،
نه ثانیه به ثانیه … نه سال به سال!!!

http://upload.tehran98.com/upme/uploads/82f58ea89d07bcb91.jpg

+ تعداد بازدید : 5 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

http://upload.tehran98.com/upme/uploads/a3850ead67f45ed31.jpg

مرد نصفه شب در حالی که مست بوده میاد خونه و دستش می خوره به کوزه ی سفالی گرون قیمتی که زنش خیلی دوستش داشته، میوفته زمین و میشکنه مرد هم همونجا خوابش می بره...

زن اون رو می کشه کنار و همه چیو تمیز می کنه...
صبح که مرد از خواب بیدار میشه
انتظار داشت که زنش جر و بحث و شروع کنه و این کارو تا شب ادامه بده ...

مرد در حالی که دعا می کرد که این اتفاق نیوفته میره اشپزخونه تا یه چیزی بخوره ...
که متوجه یه نامه روی در یخچال می شه که زنش براش نوشته...

زن : عشق من صبحانه ی مورد علاقت روی میز آمادست ...
من صبح زود باید بیدار می شدم تا برم برای ناهار مورد علاقت خرید کنم...
زود بر می گردم پیشت عشق من
دوست دارم خیلی زیاد....

مرد که خیلی تعجب کرده بود
میره پیشه پسرش و ازش می پرسه که دیشب چه اتفاقی افتاده بود؟

پسرش می گه : دیشب وقتی مامان تو رو برد تو تخت خواب که بخوابی و شروع کرد به اینکه لباس و کفشت رو در بیاره تو در حالی که خیلی مست بودی بهش گفتی ...

هی خانوووم ، تنهااااام بزار ، بهم دست نزن...
من ازدواج کردم...

سلامتی همه ی مــــــــــردای پاک

+ تعداد بازدید : 4 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

تنها یک روز در سراسر حیات کافیست ..نگاه از گذشته برگیر وبر آن غم مخور ،چراکه از دست رفته است.در غم آینده نیز مباش چراکه هنوز فرا نرسیده است.زندگی را در همین لحظه وآن را چنان زیبا بیافرین که ارزش به یاد ماندن را داشته باشد

http://upload.tehran98.com/upme/uploads/1414150b901c8c2b1.jpg

+ تعداد بازدید : 7 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :
رؤیاهای بزرگ در سر بپرورانید

فقط رؤیاهای بزرگ میتوانند روح انسان ها را به حرکت درآورند.
http://upload.tehran98.com/upme/uploads/fb0851f3d82fe4321.jpg
+ تعداد بازدید : 6 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش

ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد

کنم هر شب برای مهر او گریه که شاید بشنود دردم

ولی آهسته می گویم الهی بی خبر باشد

کنم هر شب تلاشی تا که نندیشم به او و عشق سوزانش

ولی آهسته می گویم الهی بی ثمر باشد

کنم هر شب دعایی تا که شب بگذرد و سوزم بمیرد

ولی آهسته می گویم الهی بی سحر باشد ...

http://eshghesaharsh.loxblog.com/upload/eshghesaharsh/image/asheghane07.jpg

+ تعداد بازدید : 5 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم...


وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و 30% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.

برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.

درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.

+ تعداد بازدید : 4 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :
از امام زین العابدین روایت است که پدرم (امام حسین(ع)) در وقت شهادتش مرا به سینه در حالی که از بدن شریفش خون می جوشید به من فرمودپسرم دعایی را که مادرم فاطمه به من یاد داده برای تو میخوانم حفظ کن که در مواقع حاجت و هم و غم و گرفتاری آن را بخوان الهی بِحَقَّ یاسینْ وَ القُرآنِ الْحِکیمِ وَ بِحَقَّ طه وَ الْقُرآنِ الْعَظیمِ یا مَنْ یَقْدر علی حوائج السائلین یا من یعلم ما فی الضمیریا منفسا عن المکر و بین یا مفرجا عن المغمومین یا راحم الشیخ الکبیر یا رزاق الطفل الصغیریا من لایحتاج الی التفسیر صل علی محمد و آل محمد و افعل بی کذا و کذا . و به جای کذا و کذا حاجت بخواه
+ تعداد بازدید : 4 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

امروز توانی و ندانی؛

فردا که بدانی ، نتوانی ...

[افسوس ، افسوس ؛افسوس ]

+ تعداد بازدید : 5 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

عروسک های بندبندی مترسک،بابانوئل،دلقک،آدم برفی

اندازه عروسک 12 سانتی متر

قیمت هرکدام 17000 تومان

+ تعداد بازدید : 5 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

عروسک بافتنی عموبرفی به همراه دو کیسه برای گذاشتن شکلات

اندازه عروسک 33 سانتی متر

قیمت 80000 تومان

+ تعداد بازدید : 5 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :

عروسک بافتنی یاسمن

اندازه عروسک 38 سانتی متر

قیمت عروسک 75000 تومان

+ تعداد بازدید : 6 |
نوشته شده توسط terme در 2017-01-08T14:53:27+01:00 و ساعت :